تبليغاتX
صهبای آگاهی

صهبای آگاهی

خط قرمز

سلام

بحث امروز ما با یک خاطره، آمیخته شده.

یادم میآد که در کلاس درس اخلاق، بحثی درباره اخلاق در حکومت داشتیم که به سمت سیره امام علی (ع) در حکومت کشیده شد و کم کم رنگ و بوی سیاسی و اجتماعی به خود گرفت.

در انتهای امر، کار به نحوۀ اداره کشور توسط مسئولین و همچنین روشی که رهبری برای اداره کشور اتخاذ کرده رسید که استاد گفتند: بحث درباه ولایت فقیه، خط قرمزه؛ یعنی شما می تونین در مورد هر مطلبی حرف بزنین اما در مورد ولایت فقیه و رهبری، خیر. دلیلی بر ادعای خود جز اینکه مردمان کشورهای دیگه همچون فرانسه، به رئیس جمهور خود، هیچ جسارتی نمی کنند، نداشت. ( البته که چندی بعد، دیدیم که چگونه مردم فرانسه، ادعای استاد ما را ثابت کردن!! )

آیا واقعاً بحث ولایت فقیه، خط قرمزه؟ یا ساخته ذهن یک بشر متعصبه که محبت بی منطق داره و در حالت عقب گرده؟

آیا غیر اینه که مهم ترین حقوقی که خداوند در این عالم قرار داده، حقوق متقابل والی و رعیت هست؟ آیا امر به حقوق، یک طرفه است یا دو طرفه؟

آیا نامه امام علی – که خود یک والی به تمام معنا، اهل حق و عدالت بود – به یکی از عمّال خود درباره حقوق مردم بر والی و والی بر مردم را، فراموش کردیم؟

و آیا همین امام حق و عدالت نبود که در خطبه 214 نهج البلاغه، بعد از اینکه فردی او را ثنا و ستایش کرد، فرمود: « با من با تعارف و تملق و رودرواسی رفتار نکنید. گمان نبرید که گوش من برای شنیدن انتقاد و عرضه شدن اینکه مقتضای حق این است که چنین و چنان باشی، سنگین است؛ بدانید آن کس که شنیدن انتقاد و تذکرات و سخن حق بر گوشش ثقیل است، عمل بر طبق حق، بر او سنگین تر خواهد بود؛ علامت اهل حق و اهل عدل، این است که از تذکرات و انتقادات پروا ندارند. »

پس دلیل اون حرف استاد ما چی بود؟

و در آخر، آیا چنین افرادی این جمله را فراموش کرده ان که : « هیچ شخصی و هیچ مقامی بالاتر از اینکه مورد انتقاد قرار بگیرد، نیست. » 1  

به نظر می رسه این گونه افراد، مخاطبان این جمله امام علی (ع) باشن:

« سرت کلاه رفته و حقیقت بر تو اشتباه شده. حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی شود شناخت. این صحیح نیست که تو اول شخصیتهایی را مقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاس ها بسنجی: فلان چیز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چیز باطل است چون فلان و فلان با آن مخالف. نه، اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند؛ این حق و باطل است که باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشد. » 2

فکر کنم باید به مسیر صحیح برگردیم. باید عقلانیت رو سرلوحه کارها قرار بدیم. از اندیشه نترسیم و ... و فراموش نکنیم این آیه شریفه رو که: « ... و (خداوند) بر آنان که تعقل نمی کنند، پلیدی قرار می دهد. » ۳

........................................

1- حکمت و اندرزها (1)  – شهید مطهری، ص 110

2- روضة الواعظین، ص 31. (به نقل از جاذبه و دافعه علی (ع) – شهید مطهری، ص 120)

۳- یونس / 100

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 11:53  توسط مهدی  | 

به حرمت حسین (2)

فلسفه اقامه عزای امام حسین(ع)

سلام

در پست گذشته به تحریفات لفظی عاشورا پرداختیم و نمونه های مهم آن را بیان کردیم.

در این پست به فلسفه عزاداری امام، می پردازیم. برای اقامه عزای امام حسین، دلایل متفاوتی ذکر شده که ما به 3 مورد مهم آن اشاره و بر روی آن بحث خواهیم کرد.

1- امام خمینی(ره) در تاریخ 14/8/59 درباره فلسفه عزاداری برای سیدالشهدا(ع) فرموده است: « مسأله، مسأله گریه نیست؛ مسأله، مسأله تباکی نیست؛ مسأله، "مسأله سیاسی" است که ائمه ما با همان دید الهی که داشتند می خواستند که این ملتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند، از راه های مختلف، اینها را یکپارچه کنند تا آسیب پذیر نباشند. »1

توضیح اینکه: تلاش برای ایجاد وحدت و یکپارچگی در این ماه انکار ناپذیره اما باید دقت کنیم که این نوع دید (دید سیاسی) در این مقطع زمانی، متأسفانه باعث آسیب پذیری ما شده؛ چرا که اولاً دشمنان به وضوح درک کردن که این جمع شدن ها، جنبه تقدس و معنوی خودشو از دست داده و امری که تقدس و معنویت خودشو از دست بده، در حقیقت مثل یه دُهُل یا یه طبلیه که صدای خیلی بزرگی داره اما داخلش خالیه؛ و ثانیاً این عزاداری ها بیشتر شده ابزار دستی برای سوء استفاده گران که با شبیه کردن جناح مخالف خود به دشمنان امام حسین، حسابی عقده گشایی می کنن.

2- یکی دیگه از فلسفه هایی که برای اقامه عزا ذکر شده، « بی نظیری و آموزندگی آن است. »2

ما از جریان کربلا، درسهای زیادی می گیریم، درسهائی چون: عزت، حیا، غیرت، احساس مسئولیت، شجاعت، شهامت، مروت، مردانگی و...

خب آیا این فلسفه هم در عزاداری های ما دیده میشه؟ نگاهی به وضعیت دختران و نیز پسران مستقر در هیئت ها و دسته روی ها، چیز دیگه ای میگه. امام حسین در صحنه نبرد، یک نقطه رو برای جنگ مشخص کرده بود، نقطه ای که نزدیک به خیام اهل بیت بود، زیرا که امام نمی خواست تا زمانی که زنده هست، فردی به خیام او تجاوز کنه، حتی اجازه نداد که خانم ها از خیمه بیرون بیان؛ غیرت و احساس مسئولیت را ببینیم. بی نظیری و آموزندگی رو ببینیم. حالا چطور میشه که درس بدین بزرگی نادیده گرفته میشه؟؟ اون هم در چنین زمانه ای؟ در سوره "تحریم" آیه 6 داریم: « ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتش نگه دارید ... » و در سوره " زمر " آیه 15، خداوند شدیدتر، ما رو مورد مؤاخذه قرار می دهد: « بگو زیانکاران آنان هستند که خود و اهل بیت خود را در قیامت، به خسران جاودان در افکنند؛ این همان زیان است که بر همه آشکار است.»

3- دلیل دیگه ای که ذکر شده و از همه بیشتر بهش عمل می کنیم اینه که: « ائمه اطهار حتی به روایت از پیغمبر اکرم گفتند که این [ حادثه ] باید زنده بماند، فراموش نشود، مردم بنشینند و "بگریند". »3 چرا مردم باید بگریند؟ آیا امام حسین محتاج به " اشک "های ماست؟ در اینجا هم، مسئله به یه شکل دیگه به خورد ما داده شده: « متاسفانه نهضت عاشورا را – که عالیترین جلوه گاه مکتب شهادت است – برای ما بد طرح کرده اند، آن چنان که مکتب عزایش ساخته اند، و در نتیجه، همه عمر از آن یاد می کنیم و برای آن می گرییم ولی نه آن را می شناسیم و نه می فهمیم و نه بدان می اندیشیم.»4

ائمه به این دلیل گفتند گریه کنیم چرا که « ... اگر گریستن، معلول شناختن و دیدن و فهمیدن باشد، عکس العمل روح بشری است؛ روحی است که لطافت و ارزش و زیبائی روح را می شناسد و در آن اثر می گذارد. »5

روح را تأثیر، آگاهی بود / هر که را این بیش، اللهی بود(مولانا)

گریه برای شناختن و فهمیدن چه چیزی؟ گریه برای « شهادتی که در آن همه چیز طرح شد و تمامی خصائص ضد اسلامی و استعدادهای انسانی و دژخیمی قدرتِ حاکم را بر ملأ کرد. »6 از این جنبه است که باید گریه کنیم برای چنین فردی که در راه " اسلام " و "شعارهای اسلام " و " انسانیت " کشته شد، (نه اسلام و شعار اسلام و انسانی که در جامعه امروزی خودمون می بینیم که به هر چیزی می مونه جز این سه مورد). اگه شعارهای اسلام زنده و پویا باشن، مکتب اسلام تا ابد زنده می مونه. چه زیبا گفته شهید مطهری: « اگر اشکی ما برای او (امام حسین) می ریزیم، در مسیر هماهنگی روح ما باشد، روح ما پرواز کوچکی با روح حسینی بکند، ذره ای از همت او، از غیرت او، از حریّت او، از ایمان او، ذره ای از تقوای او، ذره ای از توحید او، در ما بتابد و چنین اشکی از چشم ما جاری شود، آن اشک هر چه دلتان بخواهد قیمت دارد. »7

* لازم به ذکره که فلسفه عزاداری برای امام، بسته به اینه که فلسفه قیام رو بدونیم. اگر ائمه دستور اکید برای زنده نگه داشتن این واقعه دادن، برای این بوده که: « حادثه کربلا، یک اسلام مجسم است، نگذارید این اسلام مجسم فراموش شود. »8

پس به نظرم، ما به جای اینکه تعصب و ایمان خودمونو برای اراجیف یک عده به اصطلاح مداح از بین ببریم – و چه زیبا گفته دکتر شریعتی: « ایمان و تعصب من به عظمت حسین و کار حسین، بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیرها را بشنوم و تحمل کنم. »9 – و بشینیم و تحمل کنیم و حقیر بشیم، و به قول شهید مطهری: « این خیانت است به اسلام، خیانت است به اسلام که مطلب، از آواز گرم شروع شود. »10 و در این خیانت بزرگ شریک باشیم؛ بهترین راه اینه که بواسطه همین قیام حسینی، اسلام و ریزه کاری های اسلام را بیاموزیم، علم های مربوط به هر بخش رو بدست بیاریم، پیرامون اونها تحقیق علمی کنیم و آگاهی به دست آمده رو با هم در میون بذاریم، تازه اون زمان هست که ما از درون، از عزاداری مون لذت می بریم. اون هم چه لذت وصف ناپذیری.

اینکه انسان بشینه و چند ساعتی رو درباره قیام امام حسین تفکر و تعمق کنه و هم چون دکتر شریعتی « ... گفتم: در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟»11 و  همچنین پای خود رو به اون چنان مجالسی باز نکردن، یعنی عمل. این بسته به خود ماست که چقدر دنباله روی ندای درونی مان باشیم و - همان طور که گذشت - در مسیر هماهنگی روح حرکت کنیم.

انشاءالله که جزو پیروان حقیقی اسلام باشیم و برای دنیای اسلام، عزت واقعی بیاوریم.

و من الله توفیق

..........................

1. فرات حیات ص 11

2. شهید مطهری. حماسه حسینی ج 2 ص 194

3. شهید مطهری. حماسه حسینی ج 1 ص 98

4. دکتر شریعتی. حسین وارث آدم ص 172

5. همان، ص 236

6. همان، ص 186

7. همان 3 ، ص 100

8. همان 3 ، ص 359

9. همان 4 ، ص 13

10. همان 3 ، ص 389

11. همان 4 ، ص 13

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 17:7  توسط مهدی  | 

به حرمت حسین

تحریفات لفظی حادثه کربلا

سلام

رسیدن ماه محرم، ماه عزتمندی پیروان حقیقی امام حسین (ع)، بر دوستان عزیز، تسلیت باد.

در سال گذشته، در پست آخر مربوط به محرم، این بنده حقیر، به چندی از تحریفات لفظی مربوط به عاشورا و قیام امام حسین، اشاره کرده بودم؛ به هیچ وجه نمی خواستم که دوباره به این موضوع بپردازم، اما متأسفانه، با اتفاقاتی که در شبهای قدر امسال رخ داد، بر خود " کاملاً واجب " دیدم که حتماً به این موضوع بپردازم.

مرجع و منبع تمام این تحریفات نوشته شده، کتاب " حماسه حسینی 2 " شهید مطهری هست.

1- داستان عروسی قاسم که ظاهراً خیلی مستحدث است و از زمان قاجازیه تجاوز نمی کند. ص 170

2- حضور لیلا مادر حضرت علی اکبر در کربلا، در هیچ منبع تاریخی ذکر نشده است. ص 170

3- داستان طفلی از ابی عبدالله که در شام از دنیا رفت و بهانه پدر می گرفت و سر پدر را آوردند و آنجا وفات کرد. ص 170

(منظور همون طفلیه که به "رقیه" می شناسیم.)

4- آمدن اسرا به کربلا در اربعین و اینکه به دو راهی عراق و مدینه رسیدند و از نعمان بن بشیر خواستند که به کربلا بروند، و اینکه آنچه در اربعین " حقیقت " دارد زیارت جابر است و عطیه عوفی. اما عبور اسرا از کربلا و ملاقات امام سجاد با جابر، افسانه است. ص 170

5- روضه هایی که در آنها اظهار تذلل (خواری) پیش دشمن است، از قبیل التماس آب. ص 171

(به هیچ وجه باور نکنین که امام از لشکریان عمر سعد و حتی بعضی ها گفته اند که از یک مسیحی، درخواست آب کرده باشه.)

6- افسانه اسب آوردن زینب برای اباعبدالله و بوسیدن گلوگاه آن حضرت. ص 179

(همان قضیه معروف که حضرت فاطمه(ع) به حضرت زینب در 5 سالگی وصیت می کنه که در همچون وقتی حسینم را بگیر و از طرف من زیر گلویش را ببوس.)

7- آمدن حضرت زینب به بالین اباعبدالله در قتلگاه. ص 180

8- داستان آب آوردن حضرت ابوالفضل در کودکی برای امام حسین در هنگامی که امام علی در بالای منبر، خطابه می فرمودند. ص 183

(برای این حرف هیچ سندی وجود نداره، و با کمی دقت می فهمیم که امام علی وقتی خطابه می فرمودند که خلیفه بودند، و حتی امام در آن زمان بالای 58 سال سن داشت، پس امام حسین فردی 34 یا 35 ساله بود و عاقل و بالغ. بنظر شما افراد بالغ چنین کاری می کنن؟؟)

من سعی کردم که مهمترین تحریفات لفظی مسئله عاشورا رو بیان کنم. و ضمناً باید این مطلب رو هم بگم که: « مومنان کسانی هستند که از کارهای لغو و بیهوده، روی گردانند.» (مومنون/3) و « همان کسانی (مومنان) که شاهد و ناظر کارهای لغو و باطل نمی شوند.» (فرقان/72) چرا که خداوند امر کرده که «از گفتار باطل و دروغ بپرهیزید.» (حج/30)

پس خوبه این موضوع رو درک کنیم که: « چنانکه غیبت در شرع حرام است، گوش دادن به آن نیز حرام است،... و سبّ اولیاء خداوند یا مومن، کفر یا معصیت است، گوش دادن به آن نیز حرام است. چرا که خداوند تعالی در سوره نساء آیه 140 می فرماید: "و حال آنکه در کتاب (قرآن) بر شما این حکم را فرستاده که چون شنیدید به آیات خدا کفر می ورزند و ریشخند می زنند، با آنان منشینید تا در سخنی دیگر فرو روند که (اگر چنین نکنید) شما هم مثل آنان خواهید بود." ... پس هر کس مرتکب گناهی شد، به آیه ای از آیات الهی استهزاء کرده است. » ( "حماسه حسینی" ج 2 ص185)

حال دوستان با خودتونه که آیا در مجالس حرام بشینین و خداوند و ائمه خدا رو مسخره کنین یا مسیر دیگری رو انتخاب کنین.

 رند و یکرنگم و با شاهد و می هم صحبت / نتوانم که دگر حیله و تزویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد / دین و دل را همه در بازم و تَوفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی / من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم(حافظ)

 

انشاءالله در پست بعدی به " فلسفه اقامه عزای امام حسین(ع) " می پردازیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 4:2  توسط مهدی  | 

فهم کلی از جهان(4) - دیگران

صهبای آگاهی یک ساله شد.

سلام

در پستهای گذشته برای تبیین فهم کلی از جهان به ارتباط انسان با "خود" و با "غیب" پرداختیم و گفتیم: انسانی زندگیه خوبی داره که اولاً، حتماً خودشو بشناسه، نیازهاشو بشناسه و تشخیص بده که به کدوم یک از نیازهاش باید بهتر پاسخ بده و ثانیاً با دونستن اینکه غیبی هست، باید بدونه چگونه باهاش ارتباط برقرار کنه.

در این پست به قسمت آخر این بحث که رابطه انسان با "دیگران" هست، می پردازیم.

در پست " فهم کلی از جهان3-غیب2 " از زبان شهید مطهری گفتیم که "اساساً خلقت بر اساس نیاز و احتیاج بوجود آمده است" و تمام جهانیان محتاج آفریده شدن و انسان هم از این قضیه مستثنی نیست. میدونیم که خداوند انسانها رو فرد فرد اما ذاتاً اجتماعی خلق کرده چرا که انسان نمی تونه متکی به خودش باشه و احتیاج به فرد یا افراد دیگه ای هم داره؛ پس انسان ذاتاً محتاج آفریده شده یعنی ممکنه برای کسب و دفع بعضی از نیازهاش به یک عده ملحق(جذب) و از عده دیگه جدا(دفع) بشه. این ملحق (جذب) شدن و این جدا (دفع)، در ساختمان فطری ما قرار داده شده به گونه ای که انسان هر جا که خوبی و منفعتی باشه، جذب و هر جا که شر باشه و منفعتی نباشه، دفع میشه.

شهید مطهری در کتاب "جاذبه و دافعه علی(ع)" از صفحه 20 الی 28 ، انسانها رو از نظر جذب و دفع به چهارگونه تقسیم کرده و توضیحاتی داده: "1-افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه. 2- افرادی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند. 3- افرادی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند. 4- افرادی که هم جاذبه دارند و هم دافعه."

من یه توضیح کلی میدم و اون اینکه: انسان باید در درجه اول خودشو بشناسه (روحیات، خلقیات، تمایلات و ...)، حالا که خودشو شناخت، برای اینکه با دیگران رابطه برقرار کنه، باید دیگران رو هم بشناسه، وقتی جذب کسی میشه که با او "مطابقت" داشته باشه، و از کسی دفع میشه که با او هیچ تطابقی نداشته باشه. و نکته خیلی مهم اینکه: این مطابقت داشتن به این معنا است که در نوع "اندیشه"، تشابه وجود داشته باشه.

حال انسانی موفق تره که هم جاذبه داشته باشه و هم دافعه؛ جاذب باشه اما جذب هر کسی نشه و هر کسی جذب او نشه یعنی در عین جاذب بودن، دافع باشه یعنی قدرت دفع هم داشته باشه اما هر کسی رو دفع نکنه.

گواه تمام این حرفها، آیه 13 سوره "حجرات" هست که خداوند در این آیه فرمود: «ای مردم، همانا شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله قرار دادیم تا "یکدیگر" را بشناسید، قطعاً ارجمندترین شما نزد خدا باتقواترین شماست.»

خداوند در این آیه گفته: " لِتَعارِفوا : همدیگر را بشناسید" معنی این جمله همون چیزیه که در بالا گفتیم: هر زمان که خودتو شناختی، باید بری دیگران رو هم بشناسی. باید بدونی چگونه باید باهاشون ارتباط برقرار کنی؟ باید ببینی با کدومشون مترادفی و با کدومشون متضادی؟ چه کس هایی رو باید جذب و چه کس هایی رو باید دفع کنی؟ به چه گروهی بپیوندی و از چه گروهی جدا بشی؟ و در آخر باید بدونی که با هر نوع، چگونه رفتار کنی.

نوع رفتار رو هم قبلاً مشخص کردیم(در پست اول)، همون جایی که گفتیم: "مِمّا رَزَقناهُم یُنفِقون". حالا انسانی که اطرافیان خودشو به خوبی شناخته، از هر چه که داره (خواه مادی: مال و ... ، خواه معنوی: علم و...) به اونهایی که محتاجن می بخشه؛ حتی گاهی اوقات قبل از اینکه فردی اظهار نیاز کنه، خودشو در اختیارش میذاره. البته باید توجه کرد که آدم نباید وقتشو برای فردی هدر بده که چیزی متوجه نمیشه، چون توان و استعداد فرد، بیخودی به هدر میره بدون اینکه بازگشتی داشته باشه.

* الحمدلله که بعد از یک سال، یک "فهم کلی از جهان" رو بدست اوردیم، و جا داره که در اینجا، از همه دوستانی که در این یک سال منو همراهی کردن تشکر کنم و انشاءالله که این همراهی ها تداوم داشته باشه.

 

                                          فهم کلی از جهان

                       ارکان

                 کلیدواژه

            شناخت و ارتباط با "خود"

             نگرش دو بعدی

            شناخت و ارتباط با "غیب"

                   نیاز

            شناخت و ارتباط با "دیگران"

                  انفاق

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 16:3  توسط مهدی  | 

دریچه های روبرو

سلام

بالاخره دایی رضا بر تردیدهایش غلبه کرد و به همراه همسرشان (خانم رزیتا سعیدی فر) رضایت دادند که " دریچه "ای باز شود تا ما بیشتر و بیشتر، با اندیشه شان آشنا شویم.

اگر چه ایشان در مقطع کارشناسی، مهندسی عمران خوانده اند، اما با ارائه مقاله ای با عنوان " علوم طبیعی، علوم انسانی و ضرورت اولویت بندی نیازها " تغییر مسیر داده و اکنون به اتفاق همسرشان، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد جامعه شناسی می باشند.

پیشتر از این، از ایشان مقاله هایی در روزنامه های " اطلاعات " و "شرق" چاپ شده است.

از همه دوستان دعوت می کنم به وبلاگ " دریچه های روبرو " سر بزنند و لذت ببرند.

باتفاق دایی رضا بر مزار زنده یاد سلمان هراتی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 16:5  توسط مهدی  | 

ربنا

سلام

رسیدن ماه رمضان، بر بندگان حقیقی خداوند، مبارک.

این پست کوتاه رو فقط و فقط برای فردی میذارم که هنوز که هنوزه در زمان حیاتش علی رغم شهرت بسیار، ارزش معنوی او شناخته نشده و به گواه تاریخ، متاسفانه باید بعد مرگش شناخته بشه.(که انشاءالله چنین نشه)

این فرد کسی جز، خسرو آواز ایران،  "استاد محمد رضا شجریان"  نیست:

جان فدای دهنش باد که در باغ نظر/چمن آرای جهان، خوشتر از این غنچه نبست(حافظ)

دوستان من، خوبه که این مطلبو بدون هیچ اغراقی برای شما بیان کنم که رمضان من: یعنی قرآن، یعنی شب قدر؛ و یعنی صدای شجریان.

فردی که نامش با ماه رمضان عجین شده. ولی متاسفانه، کج فهمان و حسودان چنان که از آغاز خلقت انسان بوده، چشم دیدن چنین افرادی رو ندارن، خواستن که ایشون و شخصیت ایشون رو پایمال کنن:

بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند / کان کس که پخته شد، مِیِ چون ارغوان گرفت

"حافظ" چو آب لطف ز نظم تو میچکد / حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت

اما زهی خیال باطل چرا که بقول خود استاد که مصاحبه ایشون هم اکنون در سایت "دل آواز" مشهوده: " این اعتمادی که مردم به من و صدای من دارند، باعث شده که جایگزین کردن ربنا دشوار و حتی غیرممکن شود. من ربنا را به مردم هدیه کردم و مال مردم هم هست، اگر ربنا را تلویزیون و رادیو پخش نکند، مردم خودشان آن را پخش می‌کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 5:56  توسط مهدی  | 

موعود

سلام

تولد حضرت مهدی (ع) رو به همه تبریک میگم.

فکر کنم با من هم عقیده باشین که با یک جستجوی ساده در اینترنت در مورد انتظار و موضوع های مرتبط با آن، میلیونها مطلب در دسترس ما خواهد بود. از نظرات پایه ای و درست بزرگان و علماء درباره علت انتظار، ابعاد و اثرات آن گرفته تا حماقت ساده لوحان در پیدا کردن نشانه های ظهور در هر دوره (و مخصوصاً در دوره ما بیشتر، که علت این امر در ادامه توضیح داده میشه)، و از شعرهای ناب بزرگانی چون حافظ یا درد دل های جوانان گمنام با حضرت مهدی(ع) تا حرف های نامریوط متحجران که برای دین، دافعه میآرن و ... و هزاران مطالب اینگونه پیدا خواهیم کرد.

اما من میخوام برای فهم خودم نگاه تازه ای به این مسئله بکنم.

همه در مورد قیام امام زمان می دونیم که ایشون برای اجرای عدالت جهانی، حتماً قیامی می کنن که وقتش نامعلومه و این انسانه که باید بکوشه تا خودشو با اهداف قیام هماهنگ کنه. در مورد اهداف نیز صحبت نمی کنم چرا که اونم تکراریه.

اما فهم موضوع "انتظار" چگونه است؟

دوست دارم این بحث رو با جمله زیبای دکتر شریعتی در کتاب "حسین وارث آدم" صفحه 287 آغاز کنم:

" انتظار، سنتز تضاد میان دو اصل متناقض با هم است، یکی حقیقت و دیگری واقعیت."

(می دونیم که واقعیت یعنی آنچه که هست و حقیقت یعنی آنچه که باید باشه)

حقیقت اینه که در کل جهان (و مخصوصاً در ایران به اصطلاح اسلامی) باید عدل و مساوات و عزت و به طور کل صفات اخلاقی حکم فرما باشه، ولی به عینه می بینیم که واقعیت چیز دیگریه. واقعیت اینه که: جهان، در حال حاضر پر است از ظلم و جنایت و استعمار و استثمار؛ یعنی پر است از پریشانی و نابسامانی. پس با کمی تأمل درک می کنیم که این واقعیت (نابسامانی جهان) علت اصلی "انتظار"ه؛ انتظار، تا فردی در آینده پیدا بشه که این وضع کنونی را اصلاح کنه و پریشانی رو بسامان برسونه؛ اصولاً "تا پریشان نشود کار بسامان نرسد". شاید این جمله شهید مطهری در کتاب "سیری در سیره ائمه اطهار" صفحه 258 براتون جالب باشه: " ... ما که رو به ظهور حضرت حجت می رویم، در آنِ واحد هم رو به پریشانی می رویم، چون از سامان به پریشانی باید رفت؛ و هم رو به سامان می رویم، چون پریشانیِ در سطح بالاتر است."

پس فهمیدیم که این جهانِ پریشان، واقعیته اما حقیقت نیست، خب مطمئناً این سوال در ذهن بوجود میآد که اصلاً چرا پریشانی وجود داره؟

پاسخ این سوال رو، من از زبان دکتر شریعتی در کتاب "علی" صفحه 374 اونو بیان می کنم: " ... علت پریشانیِ امروز، نداشتن سرمشق است."

پس حقیقت، پیاده کردن الگوست، یعنی اجرای الگویی که باید ما رو به سمت اون اهدافی که در بالا گفته شد، برسونه. پریشانی بوجود آمده، به علت نبود سرمشق و الگوست. و برای رفع پریشانی، باید یک مجموعه ارزشهای متعالی و یک فرد که این ویژگیها رو داره، الگو قرار داد و به دارنده آن نزدیک شد. بقول دکتر شریعتی در کتاب "علی" صفحه 377:"... زیرا وقتی من مجموعه ارزشها را می ستایم، دوست می دارم و به دارنده آن نزدیک می شوم و می اندیشم، آنها را در خود می پرورم."

و کار ما در دوران غیبت همین 3 رکن است و بس؛ یعنی پرورش دادن خود در راستای هدفِ سرمشق و این دقیقاً همون معنیه "سیره" است. ("سیره" در لغت یعنی سبک راه رفتن) نمیخوام روی "سیره" بحث کنم، فقط میخواستم اینو بگم که اگر روزی پیامبر با وجود خودش سرمشق حسنه ای بود، سیره نبوی رو بوجود اورد، نبودش دلیل بر این نیست که دیگه سرمشقی وجود نداره و چنان که می بینیم از خود "ذریه" ای قرار داده تا برای همه اعصار "اسوة حسنه" باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 21:48  توسط مهدی  | 

فهم کلی از جهان(3)-غیب(2)

 سلام

قبل از پرداختن به مطلب امروز، جا داره این نکته رو متذکر بشم که انشاءالله بعد این پست به ارتباط انسان با دیگران که مربوط به جامعه و اجتماع می شه می پردازیم و مطالب وبلاگ رو به سمت مسائل اجتماعی سوق می دیم که دغدغه های زیادی در این مورد دارم، خصوصاً با شرایطی که یکی دوساله در جامعه رخ داده.

اما در مطلب گذشته بحث در اونجایی به پایان رسید که گفتیم: غیبی هست؛ در درون ما ریشه داره؛ وبعضی ها میگن باهاش کاری نداریم و بعضی ها به شدت دنبالشن. به نظر شما کدوم زندگی بهتری خواهند داشت؟

منظور از اینکه گفتیم: غیب در درون ما ریشه داره اینه که خداوند ارتباط با خود رو بعنوان یک "نیاز" در درون ما نهادینه کرده. اما منظور از "نیاز" چیه؟ اصلاً چرا "نیاز"؟

شهید مطهری در کتاب "پانزده گفتار" صفحه 14 جمله ای داره کوتاه اما عمیق که من این جمله رو با یه جمله از دکتر شریعتی پیوند میدم تا  منظور از نیاز رو بهتر درک کنیم.

شهید مطهری گفته: "اساساً خلقت بر اساس نیاز و احتیاج بوجود آمده است." خب، خوبه که دوباره این سوالو از خودمون بپرسیم: اصولاً چرا نیاز؟ جواب این سوالو دکتر شریعتی به زیبایی در کتاب "نیایش" صفحه 65 داده: "انسان به میزان برخورداری هایی که در زندگی دارد، انسان نیست، بلکه درست به میزان "نیاز"هایی که در خویش احساس می کند، انسان است. ... یعنی هر کس به میزانی انسان تر است که نیازهای کاملتر، متعالی تر، و متکامل تر دارد. ..."

مطمئناً معنی و مفهوم این دو جمله بالا از این دو استاد بزرگ رو درک کردین اما بهتر می بینم منم یه توضیح مختصری در اینجا بدم: خداوند اول انسان رو خلق کرد، سپس متناسب با نیازهای او جهان رو آفرید(نه بالعکس) یعنی به این شکل که کل جهان رو در اختیار انسان گذاشته شده و با این کار، ما رو از زندگی دنیا، "برخوردار" کرد. ولی آیا با این برخورداری، می شه کامل شد؟ می شه متعالی شد؟

قبل از پرداختن به این سوال یه نکته ای باید اضافه کنم.

پس خداوند علاوه بر نیاز بیرونی، یک نیاز درونی رو هم برای ما قرار داد؛ اما بسیار زیباتر و مؤثرتر از نیاز بیرون، به صورت یک حس آشنا و مبهم و با پیچیدگی خاص خودش؛(حس=نیاز) برای چه؟ برای بقا و برای رشد.(همان گفته دکتر) و این حالت رو برای همه، چه کسانی که خواهان ارتباط با غیبند و چه اونهایی که باهاش کار ندارن قرار داده. ساده بگم:اون با همه ما کار داره، چه بخوایم چه نخوایم.

اگر روم ز پِیَش، فتنه ها برانگیزد/ور از طلب بنشینم، به کینه برخیزد

وگر به رهگذری، یک دم از وفاداری/چو گرد در پیش افتم، چو باد بگریزد

وگر کنم طلب نیم بوسه، صد افسوس/ز حقه دهنش چون شکر فرو ریزد

به جز مصرع دوم در بیت اول،در بقیه ابیات "حافظ" کسانی رو مخاطب قرار داده که به این نیاز(ارتباط با غیب) پاسخ دادن. حافظ گفته: خداوند یه توجه کوچیکی به انسان می ده و منتظر عکس العمل ما می مونه، حالا این انسانه که باید بره دنبالش (دل از من برد و روی از من نهان کرد) تا در این راه به هدفش برسه، اگر چه "حافظ" میگه که این کار به راحتی ممکن نیست و هر کس مرد این میدان نیست.

فراز و نشیب بیابان عشق دام بلاست/کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد

(بحث در این مورد رو به زمان دیگه ای موکول می کنم.)

اما مصرع دوم بیت اول در مورد کسانیه که نسبت به این نیاز بی تفاوتن؛ بنظرم به این شکل بگم بهتره: خودشونو نسبت به این نیاز بی تفاوت کردن، خودشون نمی خوان که وارد این مسیر بشن. خب عاقبت اینگونه افراد کاملاً معلومه. میشن یکی مثل "صادق هدایت" که وقتی این نیاز رو ندید یا دید اما نادیده گرفت، سرانجامشو همه می دونیم.

«از آنان مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا آنها را از خودشان فراموشانید.آنان همان فاسقانند.» (حشر/19)

وقتی خدا میگه: "آنها را از خودشان فراموشانید." یعنی چون چنین اشخاصی به نیاز درونی خودشون توجهی نکردند، دچار سرگردانی و ضلالت شدن و دنیا رو پوچ و عبث دیدن.

پس اینکه ما بخوایم، به این نیازمون یا بطور کل به تمام نیازهامون چگونه و به چه شکل پاسخ بدیم، دست خودمونه و انسان "زیرک" کَسیه که نیازهاشو به خوبی بشناسه، به خوبی درکشون کنه و به نحو احسن این فاکتورها (مخصوصاً رابطه با غیب) رو در معادلات زندگیش لحاظ کنه.

«به دوستان عزیز پیشنهاد می کنم، نظر آقای "رضا روحی" رو مطالعه کنند که به فهم درست موضوع من خیلی کمک می کنه.»

البته که از آقای "روحی" کمال تشکرو دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 19:10  توسط مهدی  |